ساده، صمیمی و قابل احترام
لطیفی اولین بار با مجموعهی کت جادویی بهتلویزیون آمد. پس از تجربهی یک کار سینمایی با موضوعی جوانپسند و در پیوند مستقیم با انگارههایی که لطیفی در هر فرصتی بهآنها بازگشته است. ایدهی جذابِ کُتی که ازخود پول بیرون میدهد در کنار استفاده از استعدادِ تازه شکوفاشدهی رامبد جوان و زوج امتحان پسدادهاش آنته فقیه نصیری و بازی قدرتمند و گیرای فراهانی، باعث شد کت جادویی خیلی زود بر سر زبانها بیفتد و پس از گذشت سالها از پخش سریال هنوز خیلیها با حسرت از آن یاد کنند. در جامعهای که اغلب جوانهایش در اندیشهی یکشبه پولدارشدن آنهم بیدردسر و زحمت هستند، رؤیای داشتن کت جادویی در قالب سریالی که در نیمهی اول بهعزتمندی پولدارها میپردازد، توجه بسیاری را بهخود برانگیخت. اصل سریال هم همان لذتبردن از داشتن پول بود، بقیهاش که همان زندگی ساده و صمیمی و احترام بهمادر و... چقدر خوب است، باید زحمت کشید و اینگونه نصایح بود که حرف تازهای نبوده و نیست و از فرط تکرار در چنین قالبهایی حوصله سَر بر شده است. پس از کت جادویی، لطیفی، با فیلمنامهای از حسین پاکدل و تیمی که محمدرضا شریفینیا(یِ آن روزها روی دُور) جمع کرده بود بهسراغ همسایهها رفت. لشکر بازیگران فیلم، ناخودآگاه ببینده را بهسمت خود جذب میکرد امّا داستان همان داستان همیشگی آپارتمانی با ساکنین نامتقارن ولی درنهایت با صلح و صفا بود که مشکلات خانوادگی و شغلی دارند. حضور گرم بازیگران کارکُشته و مانوردادن روی داستانهای امتحانپسداده از همسایهها سریال خانوادگیِ سرگرمکنندهای آفرید که پس از بارها دیدن همچنان لطافت خود را حفظ کرده است و با اینکه بازیگران و کارگردان هیچ کوششی برای خارجکردن کاراکترها از تیپ جااُفتادهشان نداشتند، همسایهها خیلی راحت جایش را باز کرد و بهدل ایرانیهای نشست. تا اینجای کارنامهی سریالسازی، لطیفی همچنان ناظر خوبی است، خوب بلد است سروسامان بدهد، بدون آنکه دخلوتصرف کند. همهچیز در قابهای ساده و بدون تکلّف پیش میرفت؛ با این حال امّا در یک نگاه بیرحمانه، همسایهها یک نود شبی است که رندانه نود شب طول نمیکشد.
بالاخره مسئولینِ تلویزیون پتانسیل نهفته در شیوهی کارگردانی لطیفی را کشف کردند و لطیفی با شیوهی بدون تأکید و دلمشغولیهای نزدیکاش بهانگارههای مورد پسند تلویزیون، تبدیل بهمناسبتیساز درجهیکی شد. اولین سریال مناسبتی او، سفر سبز، پیوند زیبایی میان جستوجوی هویت مردی غریب با دههی اولِ مُحرم ایجاد کرد و با آمیختن موضوعاتی مثل شفا، جستوجوی مادر، حضور پیونددهندهی ادیان، هیأتداری و... با زندگی طبقات مختلف ایرانی بهحق شایستهی صفت «ایرانیبودن» است. پرداخت همدلانه و رمانتیک امّا مهندسیشدهی پاکدل از داستانی که بهمؤلفههای فرهنگی و اجتماعی و تأثیر آنها بر تودههای پاییندست دارد، در دستان لطیفی(و بازهم گروه بازیگرانی که شریفینیا جمعکرده) تبدیل بهاثری قابل دفاع شده است. سفرِ دانیل(با بازی پارسا پیروزفر) بهاشراق شبیه است. «حرکتی از مسیری بهمسیر دیگر برای یافتن منشاء خوبیها، کمالات و فضایل اخلاقی.» بهاین اضافهکنید شخصیت یگانهی حاج رضا را که تا قبل از سفر سبز در سریالهای تلوزیونی سابقه نداشت. یک حاجی بازاری(با بازی قابل قبول امین تارخ) که ترکیب ملیحی بود از صفا و صمیمیت و لاتمنشی! نوع صحبتکردن حاج رضا با خدا در شب شفاگرفتن دخترِ نابینایِ مسیحی که نوعی خودخواهی و طلبکاری را با ذلت و فروتنی درهم آمیخته، از تأثیرگذارترین لحاظ سفر سبز است.
فرار بزرگ، قدم رو بهعقبی برای لطیفی بود؛ داستان عدهای از رجال مملکتی در حکومت پیش از انقلاب که قصد دارند بر هر ضربوزوری هست پیش از وقوع انقلاب از کشور بگریزند با بهرهبردن از لودگیهای جواد رضویان و کاریکاتور ساختن از این آدمهای صاحب منسب- در مقابل انقلابیهای مؤمن و متعادل، تدبیری بود که بیشتر بهکار سریالی برای کودکان و نوجوانان میآمد نه سریالی که قرار است حاوی پیامهای مشخصی برای بزرگسالان باشد. وفا امّا بهسرعت آب رفته را بهجوی بازگرداند. پرداخت همدلیبرانگیزِ عاشقانهای قابل باور و تا حدودی تابو در بطن داستانی پلیسی/ جاسوسی، از وفا سریالی جذاب در نوروز غمآلود سال 85 ساخت. میداندادن بهبازیگری که محمدرضا فروتنِ کنترلشده و متینی را در ذهن تداعی میکند در کنار هانیه توسلی که بدون آنکه زحمت چندانی بکشد همیشه سوژهی خوبی برای موردتوجهبودن مردها در سریالها بوده و بازی عالی اصلانی و همچنین بازیگرفتن از هنرپیشهی عرب و تکهکلاماش، وفا را بهسادگی سر پا نگاه میداشت تا پیامهای جانبیاش را منتقل کند. لطیفی ولی بهاین قناعت نمیکند و با مستحیلکردن ماجراها در لوکیشنهای سرد و بارانی تهران در تضاد آشکار با لبنانِ گرم و آفتابی، از وفاسریالی ساخت که علاوه بر اینکه بر امواج موضوعات موردپسند تلوزیون سوار است برای بینندهی دلزده از این موضوعات نیز دیدنی و در عین حال قابل قبول و فهم باشد.
صاحبدلان، با عنوان ابتدایی سادهدلان، برمبنای فیلمنامهی کارشده ای از نادر طالبزاده ــ که دیالوگنویس قهاری است و بهسادگی از پس القای مفاهیم دینی در بستر داستانهای شهری برمیآید ــ سریالی پُرشخصیت و پُروپیمان و داستانمحور بود که براساس داستانهای قرآنی پیش میرفت و در هر مرحله از رابطهی پدربزرگ و نوه و فرزندان و برادرِ از راه بهدر شدهاش بر بخشی از داستانهای قرآنی منطبق بود. همین درآوردن داستانی با خاستگاه معنوی و دینی و تقدسزداییکردن از آنها برای قابل درک کردن و باورپذیرکردنشان نزد تماشاگری که بهاین راحتیها حق را بهپیرمردی که بر اساس خوابهایش راه میاُفتد تا مردم را هدایت کنند نمیدهد، بزرگترین معضل پیش روی لطیفی بوده که لطیفی از پس حل آن بهخوبی برآمده. مثل همیشه رویکرد لطیفی در انتخاب حسابشدهی بازیگراناش او را بهمجموعهای از بازیگران رسانده است که در همان قسمتهای ابتدایی و با بهثمر نشستنِ شیمی بین محجوب، کوثری و مهینترابی نیمی از بار باورپذیری داستان میکاهند. با این حال بهدلیل حجم داستان و عدم توجه بهاینکه تضمینی وجود ندارد بهدلیل آنکه داستانکهای پیشبرندهی سریال مستقیماً از قرآن برداشت شدهاند، الزاماً در قالب روایتی سریال بیعیب جلوه کنند،صاحبدلان از میانه بهبَعد تبدیل بهمجموعهای از معماهایی درهم تنیده میشود که بیننده باید آنها را از پَس دیالوگهای کوبندهی شخصیتها رمزگشایی کند. الگویی لطیفی و طالبزاده برای بهسرانجام رساندن شخصیتهای صاحبدلان الکن باقیمیماند و نگاه گزیدهگویی و رویکرد بصریِ سریال در پایاندادن داستانکها، نمیتواند در قسمت پایانی بهجمعبندی قابل باوری برای ببیندگان عام برسد. هر چند که صاحبدلان یکی از بهترین سریالها با درون/برونمایهی مذهبی است که در تلویزیون ساخته شده.
پس از چند سال دوری از تلوزیون، لطیفی بازهم با یک سریال «ماه رمضانی» بازگشت و دست روی ساختن فیلمنامهای گذاشت که شیوهی اقتباس از آن بهشکل یک سریال تلوزیونی مورد مناقشه قرار گرفته بود. نردبام آسمان بهزندگی قیاسالدین جمشید کاشانی، دانشمند ایرانی در زمان تیموریان، میپردازد که بهواسطهی هوش سرشار بهدستاورهای بزرگی در ریاضیات و نجوم رسیده است. نردبام آسمان، بههمان میزان که مملو از ماجراهای تاریخیِ پُرجذبه بود، پروژهی گرانقیمتی هم بود.گروه سازنده چاره را در استفاده از تروکاژ کامپیوتری و استفاده از پرده آبی دیدند، امّا حجم استفاده از این ترفند چنان بالا رفت که سریال را به اثری تئاتری با انبوهی از نماهی کدر بیرونی تبدیل کرد. مهمترین عامل جذابیت نردبام آسمان، نه نگاه ساده و صمیمی لطیفی به شخصیتهای تاریخیاش بود و نه رویکرد بیتأکید و گزارشی سریال بهتاریخی که پیش از این با جلال و شکوه از آن یاد میشد، بلکه بازی عجیب وحید جلیلوند در نقش قیاسالدین بود که ترکیبی بود از رهاییاش در مقابل دوربین و تسلطی که شخصیتاش را نیز تحت تأثیر قرار میداد. ویژگی قیاسالدین که باید همواره چیزی را برای دیگران توضیح دهد انتخاب جلیلوند را که مجری توانمندی است توجیه میکند. لطیفی در ابتدا عطاران را برای این نقش در نظر داشت، امّا جلیلوند انتخاب قابل قبولتری برای تلویزیون بوده و مورد تأیید نیز قرار گرفت. سبْک بازی جلیلوند که شخصیتی تاریخی را که ما هیچ آشنایی با آن نداریم از صافی ذهن و جسم خود میگذراند و تبدیل بهآدمی میکند که شاید در واقعیت چنین جزئیات رفتاری نداشته را پیشتر در بازی زندهیاد مهدی فتحی در نقش عمروعاص و داریوش فرهنگ در نقش ابنزیاد(معصومت از دست رفته) دیده بودیم. پس از جلیلوند، عربنیا در مختارنامهاین شیوه را غنای بیشتری بخشید.
در زمانهای که سریالهای خارجی با سرعتی فزاینده با زیرنویس و کمترین قیمت و فاصله زمانی بهبازار آمدنشان، بهدست مصرفکنندهی ایرانی میرسد، بهسمت ساخت سریالی با معیارهای بالاتری نسبت بهدیدگاه بستهی تلوزیونی رفتن، حرکت پسندیده و قابل تقدیری است. قلب یخی بهعنوان اولین سریالی که تنها برای پخش در شبکه نمایش خانگی ساخته شده است، تنها یک فصل خود را پشت سر گذاشته است و هنوز برای نظری کلی دادن درباره این سریال زمان زیادی باقی مانده است. تنها با احتساب فصل اول قلب یخی میتوان گفت لطیفی با اتکایِ بهجایش بهبازیگر/ ستارههایش، داستانی ملتهب را بهخوبی پیش برده است و از پس نگاهداشتن و علاقهمندکردن بینندهای که این بار برای دیدن سریال باید پول خرج کند، برآمده است.
***
حتا با نگاهی سَرسَری و از روی اسمها و بدون اینکه لازم باشد تمام سریالهای لطیفی را دیده باشیم هم میتوان بهراحتی گفت سریالهای لطیفی هیچ ربطی بههم ندارند. از دلِ یک سریال با درونمایههای طنز و حسرتِ اجتماعی و عبرتآموزی، پرت میشوید به یک سریال آپارتمانی با انبوه بازیگران و بعد یک سریال معرفتمحور با درونمایهی جستوجو؛ و درست وقتی بهپیگیری کارهای کارگردانی مسلط بر کارش اُمیدوار شدهاید سروکلهی یک سریال بر مبنای لودگی و بهمسخرهگرفتن سران رژیم قبل از انقلاب پیدا میشود و پس از آن، وفا. ربط وفا بهصاحبدلان همانقدر است که مثلاً ربط کت جادویی به نردبام آسمان. بنا نیست از لطیفی توقع داشته باشیم سریالهایش بههم مربوط باشند امّا علاوه بر تسلطاش در بهفعلیتدرآوردن داستانها این دیگر یک توقع حداقلیست که زیباییشناسی بصریاش را پس از سالها شکل داده باشد. با این حال علاوه بر شامهی تیز لطیفی در دستگذاشتن روی فیلمنامههای خوب، برخی ویژگیها در آثار لطیفی تکرارشوندهاند: علاقه بهنمایش آیینهای مذهبی که از طریق آدمهای مذهبیِ موجّه جا میاُفتند و سکانسها معروف نمازخواندن شخصیتها در سریالهایش. همچنین لطیفی همچون میرباقری علاقهمند است داستانهای عاشقانهاش را در بستر جذاب و ماجرایی پیش ببرد. ولی این سه ویژگی هیچگاه بهشکل یک پیکرهی واحد و درهمتنیده بهروح آثار وی تزریق نشدهاند تا لطیفی حتّا در قلب یخیاش نیز نشان دهد همچنان در حال از این شاخه به آن شاخه پریدن است.